|
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
|
||
|
یالله ماه ماه توست!ولبهای من فقط تشنگی را بلد شده است!یادم می افتد که همه ی ماهها مال توست اما وقتی که این ماه مبارک میشود برایت پس باید وجودم غیر این تشنگی یک چیز دیگر را هم حس کند!بقول یک عزیزی همین که دلم بلرزد کافیست برای کسی مثل من همین لرزیدن کوچک هم کفایت ....حالا ذهن من شرع میکند بحساب کردن خب اگر هرسال همین قدر (هرچند کم) هم بلرزد تا پنج سال دیگر چه قدر بزرگ خواهد شد و پنج سال دیگر احتمالا ماه مبارک را بهتر خواهد.... پس تا ده سال دیگر ... اما برعکس هم میشود حساب کرد!ماشین حساب ذهنیم برای این کار خوب طراحی نشده !اگر فقط یک ساعت دیگر نه نه یک لحظه دیگر باشد انوقت این لرزیدن کوچک یعنی من هنوز مبارکیش را نفهمیده ام!امدم اینجا و... ماشین حساب را میگذارم کنار چون دیگر کم اورده و بغض گلویش را فشار میدهد به اینجای کار که میرسد اسمان تو پناهگاه چشم هایش میشود! ....................... سلام اینجا در ماه مبارک تو اغاز شده است!و با نام تو! متبرکش کن که تولدی دوباره است!
+
تاريخ دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 18:46 نويسنده ...
|
|
|
|